تربیت مبتنی بر کنترل درونی به جای کنترل بیرونی

0
۱۲۰ بازدید

تربیت مبتنی بر کنترل درونی به جای کنترل بیرونی

 

انسان موجودی انتخابگر است و بنا بر اندیشه و عقل می‌تواند دست به گزینش و انتخاب بزند، از این‌رو عبارت‌هایی همچون «من مجبور بودم این کار را بکنم»، «من چاره‌ای جز دروغ گفتن نداشتم» و… جایی در انتخابگری انسان ندارد.

سیمین جم

انسان موجودی انتخابگر است و بنا بر اندیشه و عقل می‌تواند دست به گزینش و انتخاب بزند، از این‌رو عبارت‌هایی همچون «من مجبور بودم این کار را بکنم»، «من چاره‌ای جز دروغ گفتن نداشتم» و… جایی در انتخابگری انسان ندارد.

جبر رفتاری در این رویکرد رنگ می‌بازد و جای خود را به انتخاب آزادانه و مبتنی بر منطق می‌دهد. یکی از شیوه‌های نوین تربیتی مبتنی بر نظریه انتخاب است و کودکی که انتخاب می‌کند بهتر و بالنده‌تر رشد خواهد کرد، اما این انتخاب نیز از قواعد و اصولی تربیتی پیروی می‌کند.

من انتخاب می‌کنم پس هستم

سال‌های سال اکثریت غالب روانشناسان، ریشه رفتار انسان‌ها را صرفاً در محیط و عوامل بیرونی می‌دانستند. راننده‌ای که مرا عصبانی کرد و باعث تصادف من شد، مدیری که به استعداد و توانمندی من بی‌توجه بود باعث سرخوردگی و عدم پیشرفت من شد و توجیهاتی از این دست که نقش اراده من را در تعیین رفتار و سرنوشتم به هیچ می‌انگاشت.

همه این عبارات در یک ویژگی مشترک هستند:

اتفاقی در دنیای بیرون رخ داده و روح و ذهن و جسم ما را تحت تأثیر خود قرار داده است.

همین دیدگاه بود که روانشناسان را به سمت مکانیزم‌های «تشویق و تنبیه» هدایت کرد.

شرطی کردن رفتارها (تشویق رفتار درست و تنبیه رفتار نادرست) در همین نگرش ریشه دارد.

به این بخش از دانش روانشناسی که اثر عوامل بیرونی بر روی رفتار انسان‌ها را بررسی می‌کند

روانشناسی برون‌نگر گفته می‌شود اما حوزه دیگری از روانشناسی وجود دارد که شاید بتوان گفت ویلیام گلاسر با کتاب خود درباره «نظریه انتخاب» یا پایه‌گذار آن است.

در این نگرش جدید، منشأ رفتارها و احساسات و انگیزه‌های انسان‌ها نه صرفاً در عوامل بیرونی که در رویدادهای درونی در نظر گرفته می‌شود.

گلاسر همچنین بر خلاف مازلو که معتقد بود نیازها «سلسله مراتب» دارند و تا یکی از آنها اشباع نشود، نیاز دیگر در وجود ما سر برنمی‌دارد، گلاسر معتقد است اولویت نیازها برای هر کسی متفاوت است.

هستند کسانی که برای عشق خود، از جان می‌گذرند (اولویت نیاز ارتباطی به نیاز زنده ماندن) و هستند کسانی که برای به دست آوردن قدرت، نزدیکان خود را زیر پا می‌گذارند.

در واقع نیازها و اولویت‌ها، ریشه انتخاب‌های مهم زندگی ما را تشکیل می‌دهند.

تربیت مبتنی بر روانشناسی انتخاب با نگاهی به یک کتاب

 

آیا هرگز در یک پازل انگشت‌چینی گیر کرده‌اید؟

شما می‌دانید انگشت خود را به اشتباه در لوله کاغذی گذاشته‌اید و سعی می‌کنید آن را بیرون بیاورید.

این یک تناقض است.

هرچه بیشتر انگشت خود را بکشید، آزاد کردنش سخت‌تر خواهد شد.

اگر می‌خواهید به هدف برسید شما باید کاری متفاوت از کار فعلی انجام دهید.

ریچارد پریماسون در کتاب «پرورش کودکی دلسوز و مسئول به روش فرزندپروری با نگاه انتخاب» که توسط علی زارعی کلات، الهام گنابادی و طیبه عباس‌زاده ترجمه و توسط انتشارات فراانگیزش منتشر شده است، بر یک تناقض شبیه به این تمرکز می‌کند.

 

او نیز از نظریه «روانشناسی انتخاب» انتخاب می‌کند و معتقد است زمانی که کنترل کمتری اعمال کنید حق انتخاب بیشتری خواهید داشت.

کنترل کردن کودک، وسوسه‌ای است که اغلب تمایل به انجام آن داریم و مقاومت در برابر آن کار آسانی نیست،

اما وقتی ایده‌های مطرح شده در این کتاب را به کار می‌بریم

بیشتر چیزهایی را که به عنوان یک والد تمایل به آن ندارید به طور واقعی می‌توانید کنار بگذارید.

روانشناسی انتخاب بهترین راهکار برای حل مشکلات رفتاری کودک است

چراکه منجر به آن نتیجه‌ای می‌شود که شما می‌خواهید.

یعنی داشتن کودکی شادتر، با احساس مسئولیت بیشتر.

 

نظریه انتخاب، اعتقاد به بر عهده گرفتن دقیق مسئولیت رفتار دارد

و هیچ علت بیرونی برای تجربیات هیجانی را قبول ندارد.

ناراحتی، چیزی نیست که برای ما اتفاق بیفتد، بلکه حاصل انتخاب‌های خود ماست.

 

این انتخاب‌هایی که ما انجام می‌دهیم گاهی بهترین انتخاب‌هایی هستند

که به آن دسترسی داریم و گاهی تنها انتخابی هستند که در برابر عصبانیت، اضطراب و افسردگی به فکرمان می‌رسد.

اکثر واکنش‌های هیجانی را خودمان انتخاب می‌کنیم. روانشناسی جدید انتخاب در مقابل روانشناسی کنترل قدیم ارائه شده است.

از نظرگاه روانشناسی کنترل بیرونی، افراد فشارهای خارج از کنترل خویش را در ایجاد استرس مقصر دانسته و برای شادمانی خود احساس مسئولیت نمی‌کنند.

یک نمونه از آن گرایش نگران‌کننده افراد به این است که بسیاری از مشکلات کودک را به عنوان نشانگان روانپزشکی در نظر گرفته و به دارودرمانی و سایر روش‌های کنترلی متکی باشند.

مدارس نیز اغلب پایگاهی برای پرورش تفکر کنترل بیرونی هستند که به جای لذت بردن و یاد گرفتن، تأکید بر تسلیم شدن و همنوا شدن دارند.

نتیجه غم‌انگیز این روند این است که بسیاری از کودکان به طور ضعیفی در مدرسه و در بازی از عهده وظایف برمی‌آیند

و احساس می‌کنند تجهیزات لازم را برای یافتن راه حلی برای مشکلات زندگی ندارند.

فرزندپروری، از کنترل تا انتخاب

والدین باید باور کنند و یاد بگیرند که در شیوه فرزندپروری از کنترل به سمت انتخاب، تغییر جهت دهند.

کتاب مذکور همچنین دربردارنده محدودیت‌های شیوه‌های قدیمی همچون تقویت، تنبیه و محروم کردن است.

در عین حال روش‌هایی برای مداخله پیشنهاد شده و مثال‌هایی از شیوه صحبت کردن با کودک در مورد مسائل و مشکلات آورده شده است.

در عین حال، سعی شده به وضوح نشان داده شود که هیچ معجزه‌ای در این پیشنهادها وجود ندارد.

فرزندپروری به شیوه «حق انتخاب دادن» در واقع گفتن عبارات درست نیست،

بلکه شیوه‌ای است که به انگیزه پشت این عبارات می‌پردازد.

تکنیک‌هایی را انتخاب کنید که در شما احساس بهتری ایجاد کند و حتی منجر به رشد شما شود.

همزمان که شما شروع به استفاده از این روش می‌کنید، پاسخ‌هایتان واضح‌تر و طبیعی‌تر خواهد شد.

نویسنده همچنین سعی کرده مثال‌هایی در مورد فرزندپروری مبتنی بر انتخاب از کودکان سنین مختلف بیاورد.

این می‌تواند به شما کمک کند که ببینید چگونه اصول روانشناسی انتخاب می‌تواند در تمام مراحل زندگی فرزندتان مورد استفاده قرار گیرد.

با استفاده از روانشناسی انتخاب، شما می‌توانید والدینی مؤثرتر و خشنودتر باشید و ارتباط نزدیک‌تری با فرزندتان برقرار کنید.

با عمل به این شیوه فرزندانی پرورش می‌دهید که شایسته و خشنود خواهند بود.

زمانی که آنها شما را با رفتار مشکل‌ساز درگیر می‌کنند،

شما با درک بهتر نیازهایشان و با در اختیار داشتن میزان وسیعی از انتخاب‌ها به او پاسخ می‌دهید.

انتخاب‌هایی که مبتنی بر شرایط متنوعی است و فراتر از عوامل ثابت بیرونی برای درون کودک نیز قدرت انتخاب قائل است.

منبع: روزنامه جوان

دیدگاه خود را بنویسید

avatar
  Subscribe  
اطلاع از